محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3330
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو زهير ، نضر بن صالح ، گويد : وقتى يزيد بن انس بمرد ، بزرگان قوم در كوفه فراهم شدند و دربارهء مختار شايعه گويى كردند ، گفتند : « يزيد بن انس كشته شده » و باور نكردند كه وى مرده باشد ، مىگفتند : « به خدا اين مرد بىرضايت ما اميرمان شد ، آزادشدگان ما را تقرب داد و بر مركب نشانيد و غنيمت ما را به آنها داد و روزيشان كرد . غلامان ما به نافرمانى برخاستهاند و يتيمان و بيوه زنان ما محروم ماندهاند . » گويد : پس منزل شبث بن ربعى را وعده گاه كردند و گفتند : « در منزل پيرمان فراهم مىشويم . » كه شبث به جز اسلام در جاهليت نيز كسى بوده بود . پس فراهم آمدند و به خانهء وى رفتند و او با ياران خويش نماز كرد آنگاه در همين زمينه گفتگو كردند . گويد : از جمله كارها كه مختار كرده بود هيچيك به نظرشان بدتر از اين نبود كه براى آزادشدگان نيز ، از غنيمت ( يعنى خراج سرزمينهايى كه به غنيمت گرفته شده بود . ) سهمى نهاده بود . شبث به آنها گفت : « بگذاريد تا من او را ببينم » پس برفت و مختار را بديد و چيزى از اعتراضات ياران خويش را نگفته نگذاشت و هر موضوعى را ياد مىكرد ، مختار مىگفت : « در اين باب راضىشان مىكنم » و هر چه را مىخواستند پذيرفت . گويد : از غلامان سخن آورد . مختار گفت : « غلامانشان را به آنها پس مىدهم » گويد : از آزادشدگان سخن آورد و گفت : « آزادشدگان ما غنيمتى بودند كه خدا با اين ولايت به ما داد ، آزادشان كرديم كه از اين كار اميد پاداش و ثواب و سپاسگزارى داشتيم ، به اين مقدار براى آنها رضايت ندادى و در غنيمت ما شريكشان كردى » مختار گفت : « اگر آزادشدگانتان را به شما واگذارم و غنيمتتان را به خودتان